محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4436
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دادهايم و او را سر خويش كردهايم تا ما را به ترتيب پرچمهايمان ببرد تا به ولايتهايمان برسيم . » گويد : مروان بانگزن خويش را بگفت كه بانگ زد : « شما دروغ گفتيد ، و مقصودتان چنان نيست كه مىگوييد ، بلكه مىخواهيد سر خويش گيريد ، و به هر - يك از اهل ذمه گذر كرديد اموال و آذوقه و علفشان را به زور بگيريد . ميان من و شما بجز شمشير نيست يا مطيع من شويد كه شما را ببرم تا به فرات رسم آنگاه هر يك از از سرداران را با سپاهش واگذارم كه به ولايتهاى خويش رويد . » گويد : و چون او را مصر ديدند تسليم شدند و سوى وى آمدند و ثابت بن نعيم و فرزندانش را به دو تسليم كردند . فرزندان وى چهار كس بودند : رفاعه و نعيم و بكر و عمران . گويد : پس بگفت تا آنها را از اسبانشان به زير كشيدند و سلاحشان را بر - گرفتند و زنجير به پايشان نهادند و گروهى از كشيكبانان خويش را بر آنها گماشت كه مراقبتشان كنند . آنگاه جمعى از سپاهيان را كه از مردم شام و جزيره بودند به اردوى خويش پيوست و در راه مواظبتشان كرد كه هيچيك از آنها نتوانست به كسى از مردم دهكده ها تجاوز و ستم كند و چيزى بگيرد ، جز به بها ، تا به حران رسيد . آنگاه بگفتشان تا سوى ولايتهاشان روند و ثابت را بنزد خويشتن بداشت . گويد : آنگاه مروان مردم جزيره را دعوت كرد كه مزدور شوند بيست و چند هزار كس از دليرانشان را مزدور كرد و براى حركت سوى يزيد آماده شد . گويد : يزيد به مروان نامه نوشت كه با وى بيعت كند و همه ولايتها را كه عبد الملك بن مروان به پدرش محمد بن مروان داده بود يعنى جزيره و ارمينيه و موصل و آذربيجان به دو دهد . مروان بيعت كرد و محمد بن -