محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4430

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد الله بن عمر نيز نوشت و دستور داد كه هر چه از مال و فرزند وى گرفته به دو پس دهد . سخن از خبر امان دادن يزيد ابن وليد به حارث بن سريج گويند : وقتى در خراسان ميان نصر و كرمانى فتنه افتاد ، نصر بيم كرد كه حارث ابن سريج با ياران خويش و تركان سوى وى آيد و طمع آورد كه وى را به نيكخواهى آرد و مقاتل بن حيان نبطى و ثعلبة بن صفوان بنانى و انس بن بجالهء اعرجى و هديه شعرا - وى و ربيعهء قرشى را پيش وى فرستاد كه از ديار تركانش پس آرند . على بن محمد گويد : خالد بن زياد بدى از مردم ترمذ و خالد بن عمرو وابستهء بنى - عامر سوى يزيد بن وليد رفتند و براى حارث بن سريج امان خواستند ، وقتى به كوفه رسيدند سعيد خذينه را بديدند كه به خالد بن زياد گفت : « مىدانى از چه روى مرا خذينه نام داده‌اند ؟ . » گفت : « نه . » گفت : « مىخواستند مرا به كشتن مردم يمنى وادار كنند ، اما نپذيرفتم . » گويد : آن دو كس از ابو حنيفه خواستند كه براى آنها به اجلح كه از خواص يزيد بن وليد بود نامه نويسد و او بنوشت و اجلح آنها را به نزد يزيد بن وليد برد . خالد بن يزيد به دو گفت : « اى امير مؤمنان پسر عموى خويش را كشتى تا كتاب خداى را به پاى دارى اما عاملانت تعدى و ستم مىكنند . » گفت : « آنها را منفور دارم اما يارانى جز آنها نمىيابم . » گفت : « اى امير مؤمنان ، كسان خاندانها را به كار گير و به هر يك از عاملان ، كسانى از اهل خير وفقه برگمار كه آنها را مطابق آنچه در فرمان تو است راه