محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4427
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عامل كرد . » پس كرمانى به سبب ابن جمهور خشم آورد و باز به فراهم آوردن كسان و مهيا كردن سلاح پرداخت . با هزار و پانصد كس ، بيشتر يا كمتر ، در مراسم جمعه حضور مىيافت و بيرون اطاقك نماز مىكرد . آنگاه پيش نصر مىرفت و سلام مىگفت و نمىنشست . آنگاه رفتن پيش نصر را ترك كرد و مخالفت آشكار كرد . گويد : نصر با سلم بن احوز به دو پيغام داد كه به خدا از زندانى كردن تو قصد بدى نداشتم ، بيم كردم كار مردم را تباه كنى ، پيش من آى . كرمانى به سلم گفت : « اگر نبود كه در خانهء منى ميكشتمت ، اگر نبود كه از حمق تو خبر دارم اذيتت مىكردم ، پيش پسر مرد بريده دست برو و از نيك و بد هر چه خواهى با وى بگوى . » گويد : سلم پيش نصر بازگشت و به دو خبر داد . نصر گفت : « پيش وى باز گرد . » گفت : نه به خدا از او بيمى ندارم اما خوش ندارم كه دربارهء تو سخنان ناپسند به من بگويد . » پس نصر عصمة بن عبد الله اسدى را پيش وى فرستاد كه گفت : « اى ابو على از عاقبت كارى كه آغاز كرده اى بر دين و دنياى تو بيم دارم چند چيز را به تو عرضه مىكنيم ، پيش امير خويش بيا تا آن را به تو عرضه كند از اين كار جز خبردار گفتن به تو قصدى نداريم . » كرمانى گفت : « مىدانم كه نصر اين را به تو نگفته اما تو خواستى بگويى كه پيش وى منزلت يا بى ، به خدا از پس اين سخن يك كلمه با تو نمىگويم تا به جاى خويش بازگردى و جز تو هر كه را خواهد بفرستد . » گويد : پس عصمه بازگشت و گفت : « هرگز كافرى را گردنفرازتر از كرمانى نديدهام از او در شگفت نيستم ، بلكه از يحيى بن حضين ، كه لعنت خدا بر آنها باد ، در شگفتم كه وى را بيش از يارانش بزرگ ميدارد . »