محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4423
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بدارم . از من بدى به او نخواهد رسيد . اگر بر او بيمناكيد يكى را برگزينيد كه با وى باشد . » گويد : پس يزيد نحوى را برگزيدند كه با وى در كهندژ بود و كشيكبانان وى را از بنى ناجيه كرد كه ياران عثمان و جهم بودند ، هردوان پسران مسعود . گويد : ازديان ، مغيرة بن شعبهء جهضمى و خالد بن شعيب حدانى را پيش نصر فرستادند كه دربارهء كرمانى با وى سخن كردند . گويد : كرمانى بيست و نه روز در زندان ببود . على بن وايل ، يكى از مردم بنى ربيعة بن حنظله گويد : پيش نصر رفتم ، كرمانى به كنارى نشسته بود و مىگفت : « گناه من چيست كه ابو الزعفران آمده ، به خدا نه او را نهان كردهام نه جايش را مىدانم . » راوى گويد : روزى كه كرمانى به زندان شد ، ازديان مىخواستند او را از فرستادگان بگيرند ، اما كرمانى به خدا قسمشان داد كه چنين نكنند و با فرستادگان سلم بن احوز رفت و مىخنديد . وقتى به زندان رفت عبد الملك بن حرمله يحمدى و مغيرة بن شعبه و عبد الجبار بن شعيب و جمعى از ازديان سخن كردند و سوى نوش رفتند و گفتند : « رضايت نمىدهيم كه كرمانى را بدون جنايت يا خطايى به زندان كنند . » گويد : پيرانى از قوم يحمد به آنها گفتند : « كارى نكنيد و ببينيد اميرتان چه مىكند ؟ » گفتند : « رضايت نمىدهيم ، بايد نصر دست از ما بدارد ، يا از شما آغاز مىكنيم . » گويد : عبد العزيز بن عباد يحمدى با يكصد كس به نزد آنها آمد ، و محمد بن مثنى و داود بن شعيب نيز آمدند و شب را در نوش با عبد الملك بن حرمله و همراهان وى به سر كردند و چون صبح شد سوى حوران رفتند و خانهء عزه كنيز فرزنددار نصر را