محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4407
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عاملان آن را بجز مدتى اندك به جاى نمىگذاشت . من سوى وى رفتم و منتظر بودم باز آيد و عذر به پيشگاه خداى و به نزد مسلمانان آرد و از عمل خويش و آن معاصى كه بر آن جرئت آورده بود بگردد و از اين كار اكمال مقصود خويش مىخواستم كه استقامت ستون دين بود و روان داشتن چيزهاى پسنديده در ميان مردم ديندار . عاقبت سپاهى يافتم كه از ديدن اعمال دشمن خداى سينه هاشان از كينهء وى پر بود كه دشمن خداى مىخواست همهء شرايع اسلام را مبدل كند و به خلاف آيات منزل خداى دربارهء آن عمل كند و اين از وى شايع و عام و بىپرده بود كه خداى بر آن پوششى ننهاده بود و كسى دربارهء آن شك نداشت ، اعتراض خويش را با آن بيم كه از تباهى دين و دنيا داشتم با آنها بگفتم و ترغيبشان كردم كه دين خويش را سامان دهند و از آن حمايت كنند ، كه در اين باب آشفته خاطر بودند و بيم داشتند كه از بودن بر آن حال كه داشته بودند به گناه افتاده باشند و چون به تغيير دعوتشان كردم با شتاب اجابت كردند و خداى گروهى مردم ديندار و پسنديده شان را برانگيخت كه خبرشان دهند . من عبد العزيز بن حجاج بن عبد الملك را بر آنها گماشتم كه با دشمن خداى بر كنار دهكده اى به نام بخراء مقابل شد و او را دعوت كردند كه كار ميان مسلمانان به شورى باشد و مسلمانان براى خويشتن يكى را بجويند كه مورد اتفاق باشد اما دشمن خدا اين را نپذيرفت و جز استمرار ضلالت خويش نخواست و از روى بى اعتنايى به خداى در كار حمله به آنها پيشدستى كرد اما خدا را نيرومند و حكيم يافت و مواخذهء وى را سخت . پس خداى او را به سبب اعمال بدش بكشت با گروهى از ياران و خواص خبيثش كه ده كس نبودند ، و ديگر كسانى كه با وى بودند به حقى كه سوى آن دعوت مىشدند در شدند و خدا آتش وى را خاموش كرد و بندگان را از او آسوده كرد كه ملعون باد وى و هر كه بر طريقت وى بود . خواستم اين را بر شما معلوم دارم و زودتر به شما خبر دهم كه حمد خدا كنيد و سپاس وى بداريد كه اكنون شما به نيكوترين حال آمدهايد كه نيكانتان ، زمامداران