محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4392

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مردم حمص را بديد به ياران خويش گفت : « وعده گاه شما تپه اى كه ميان اردوگاهشان است ، به خدا هر كه به جاى ماند گردنش را مىزنم . » گويد : آنگاه به پرچمدار خويش گفت : « پيش برو » ، آنگاه حمله برد ، ما نيز با وى حمله برديم و هر كه راه ما را گرفت كشته شد تا روى تپه رسيديم و اردويشان بشكافت و هزيمت شدند . گويد : يزيد بن خالد بن عبد الله قسرى گفت : « خدا را ، خدا را ، دربارهء قوم خويش به ياد آر . » و كسان دست بداشتند و رفتار سليمان و عبد العزيز را ناخوش داشت . نزديك بود ميان ذكوانيان و سليمان با بنى عامر كلب شرى رخ دهد اما دست از آنها بداشتند به شرط آنكه با يزيد بن وليد بيعت كنند . گويد : سليمان بن هشام كس سوى ابو محمد سفيانى و يزيد بن خالد فرستاد كه گرفتندشان و بر طفيل بن حارثه گذر دادند كه به دو بانگ زدند : « اى دايى جان ، ترا به خدا و خويشاوندى قسم مىدهيم . » طفيل با آنها سوى سليمان رفت كه آنها را بداشت بنى عامريان بيم كردند كه بكشدشان و جمعى از آنها بيامدند و با محمد و يزيد در سرا - پرده بماندند . سپس آنها را سوى يزيد بن وليد فرستاد كه آنها را با دو پسر وليد در الخضراء بداشت و يزيد نوادهء ابو سفيان ، دايى عثمان بن وليد را نيز با آنها بداشت . گويد : پس از آن سليمان و عبد العزيز سوى دمشق آمدند و در عذرا جاى گرفتند . كار مردم دمشق فراهم آمد و با يزيد بن وليد بيعت كردند . آنگاه كسان سوى دمشق و حمص رفتند ، يزيد آنها را مقررى داد و بزرگانشان را جايزه داد كه معاوية بن - حصين و سمط بن ثابت و عمرو بن قيس و ابن حوى و صقر بن صفوان از آن جمله بودند . از جمله مردم حمص ، معاوية بن يزيد را عامل كرد ، باقيمانده در دمشق ببودند . كه پس از آن به مقابلهء مردم اردن و فلسطين رفتند . در آن روز از مردم حمص سيصد كس كشته شده بود .