محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4340

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه ششصد تازيانه به دو زد . حريش گفت : « به خدا اگر زير قدمهاى من باشد به خاطر تو قدم از وى بر نمىدارم . » و چون قريش بن حريش چنين ديد به نزد عقيل آمد و گفت : « پدر مرا مكش ، من يحيى را به تو نشان مىدهم » گويد : عقيل كس همراه قريش فرستاد كه يحيى را نشان داد كه در اطاقى بود در دل اطاقى كه او را بگرفت . يزيد بن عمر و فضل وابستهء عبد القيس نيز كه از كوفه همراه وى آمده بود ، با وى بگرفت و پيش نصر بن سيار آورد كه او را بداشت و به يوسف بن عمر نوشت و او را از حادثه خبر داد ، يوسف نيز اين را به وليد بن يزيد نوشت . وليد به نصر بن سيار نوشت و دستور داد كه يحيى را امان دهد و رها كند . ياران وى را نيز رها كند . گويد : نصر بن سيار يحيى را پيش خواند و وى را به ترس از خدا خواند و از فتنه بيم داد و بگفت كه پيش وليد بن يزيد رود و بگفت تا دو هزار درم به او دادند با دو استر كه با ياران خويش برفت تا به سرخس رسيد و آنجا بماند عامل سرخس عبد الله بن قيس بود ، نصر بن سيار به دو نوشت كه يحيى را از آنجا روانه كند . به حسن ابن زيد تميمى سالار بنى تميم كه عامل طوس بود نوشت مراقب يحيى بن زيد باش و وقتى بر شما گذشت نگذارش كه در طوس بماند كه بايد از آنجا حركت كند . و به آنها دستور داد كه وقتى يحيى بر آنها گذشت از او جدا نشوند تا در ابرشهر به عمرو ابن زراره تسليمش كنند . گويد : عبد الله بن قيس يحيى را از سرخس روانه كرد كه بر حسن بن زيد گذشت كه به دو دستور داد حركت كند و سرحان بن فروخ عنبرى را بر او گماشت كه با يك دسته سوار بود . سرحان گويد : به نزد يحيى رفتم ، از نصر بن سيار سخن آورد و چيزى كه به دو داده بود كه گويى آن را كم مىدانست ، از امير مؤمنان وليد بن يزيد سخن آورد و