محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4336

تاريخ الطبرى ( فارسي )

من داد . » گويد : نصر چهار هزار دينار به دو سپرد با يك جامه و او را پيش وليد فرستاد و به دو نامه نوشت . ازرق پيش وليد رفت و مال و جامه را بداد ، وليد از اين خرسند شد و براى نصر پاداش نيك مسألت كرد . ازرق ، بازگشت و پيش از آنكه بنزد نصر رسد خبر مرگ هشام به دو رسيد . نصر از آنچه ازرق كرده بود بىخبر بود . پس ، ازرق بيامد و خبر را با وى بگفت . وقتى وليد به خلافت رسيد به ازرق و به نصر نامه نوشت و به فرستادهء خويش دستور داد و گفت از ازرق آغاز كند و نامهء وى را به دو تسليم كند . گويد : فرستاده شبانگاه پيش ازرق رفت و نامهء وى را با نامهء نصر به دو داد ، ازرق نامهء خويش را بخواند ، و هر دو نامه را پيش نصر برد . در نامهء وليد كه به نصر نوشته بود دستور داده بود كه براى وى چند بربط و طنبور و كاسه هاى طلا و نقره مهيا كند و هر چه كنيز سنج زن در خراسان به دست مىآورد و هر چه باز و يابوى خوب ، فراهم آرد ، و خود وى با همهء اين چيزها همراه سران خراسان پيش وى رود . يكى از مردم باهله گويد : جمعى از منجمان ، نصر را از فتنه اى خبر مىدادند كه در پيش است . نصر كس فرستاد و صدقه بن وثاب را پيش خواند كه منجمى بود در بلخ و به نزد وى ببود . گويد : يوسف اصرار مىكرد كه نصر حركت كند ، اما او همچنان تأخير مىكرد . يوسف يكى را پيش وى فرستاد و دستور داد با وى باشد و او را به حركت وادارد و يا ميان مردم ندا دهد كه نصر معزول شده است . گويد : وقتى فرستاده بيامد نصر به او چيز داد و خشنودش كرد و سوى قصر خويش رفت كه اكنون دار الاماره است و چيزى نگذشت كه فتنه رخ داد و نصر به قصر خويش در ماجان رفت و عصمة بن عبد الله اسدى را بر خراسان جانشين كرد ،