محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4333

تاريخ الطبرى ( فارسي )

برمىگزيد و براى خويش و مسلمانان از خداى و مولاى خويش كه حكومت به دست اوست و غيب به نزد اوست و بر همه چيز تواناست هدايت مىجست و مسئلت داشت كه در اين باب وى را به روشى كه براى او بخصوص و براى مسلمانان عموما بيشتر مايهء رشاد است كمك كند . « پس ، امير مؤمنان چنان ديد كه براى شما پيمانى كند از پس پيمانى كه شما نيز به سبب آن چون پيشينيان خويش اميدوار و آسوده خاطر باشيد و به حال صلاح فيما بين ، و جايگاه خلافت را كه خداى آن را مايهء حفظ و نجات و صلاح و حيات اهلش كرده بشناسيد و براى منافقانى كه در پى نابودى اين دين و تباهى مسلمانانند مايهء ذلت و واماندگى و خسران شود . بنا بر اين امير مؤمنان خلافت را به حكم پسر امير مؤمنان داد و به عثمان پسر امير مؤمنان از پى وى ، و هر دو ان چنانند كه امير مؤمنان اميد دارد خدايشان براى اين كار آفريده باشد و براى آن آماده كرده باشد و بهترين صفات خليفگان را از وفاى به عهد و صحت دين و مروت و معرفت مصالح امور در آنها به كمال رسانيده باشد . امير مؤمنان براى شما و خويشتن از كوشش در اين باره كوتهى نكرده است . « پس به نام و بركت خداى با حكم پسر امير مؤمنان و با برادرش از پى وى بيعت كنيد ، بر شنوايى و اطاعت و با اين كار بهترين نمونهء گشايش وسيع و خير عام و فضل بزرگ را كه خداى در گذشته ها در اين گونه موارد به شما مىنموده و مىداده و مىرسانيده و مىشناسانيده و در اميد و رفاه و امنيت و نعمت و سلامت و حفاظ وى بوده‌ايد ذخيره نهيد ، كه اين كار را دير شده مىدانستيد و به شتاب مىخواستيد و خداى را ستايش مىكرديد و سپاس مىداشتيد كه آن را روان دارد و برايتان مقرر كند و اين را اقبال خويش مىدانستيد كه بدان راغب بوديد و مىكوشيديد كه حق خدا را كه بر عهده داشتيد ادا كنيد ، كه در اين باب سابقهء نعمت و كرامت و قسمتهاى نكوى خدا را داشته‌ايد و جاى آن هست كه رغبت و علاقهء شما بدان به مقدار نعمتى باشد