محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4324
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هشام و فرزندان وى را كه آنجاست شمار كند و عاملان و اطرافيان وى را بگيرد مگر مسلمه پسر هشام كه نوشته بود متعرض وى نشود و وارد منزل او نشود كه بارها با پدر خويش سخن مىكرده بود كه با وليد ملايمت كند و او را از وليد باز مىداشته بود . گويد : عباس به رصافه رفت و آنچه را وليد نوشته بود انجام داد و به هشام نوشت كه فرزندان هشام و اطرافيان وى را گرفته و اموال هشام را شمار كرده است . و وليد شعرى گفت به اين مضمون : « اى كاش هشام زنده بود و مىديد « كه شيردوش بزرگترش پر شده است . » به روايت ديگر شعر چنين بود : « كاش هشام زنده بود و مىديد « كه پيمانهء بزرگترش پر شده است « با همان ظرفى كه مىپيموده بود « براى او پيموديم « و به اندازهء يك انگشت به او ستم نكرديم « اين را از سر بدعت نكرديم « كه فرقان همه آن را براى من « حلال كرده است » گويد : آنگاه وليد ، عاملان معين كرد و بيعت وى از آفاق بيامد و عاملان به دو نامه نوشتند و هيئتها سوى وى آمد . مروان بن محمد به او نوشت : « خداى زمامدارى بندگان خويش و ميراث ولايتها را كه به امير مؤمنان داد بر او مبارك كند . غلبهء سرمستى خلافت هشام را بدان واداشته بود كه حق امير مؤمنان را كه خدا بزرگ داشته بود كوچك شمارد و