محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4319

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اجازه دهد ابن سهيل پيش من آيد ، او را تازيانه و تبعيد كرد به سبب آنكه نظر مرا در بارهء او دانسته بود . مىدانست كه عياض بن مسلم از خواص من است ، وابستهء من است و به نزد من محترم است كه دبير من است . پس او را تازيانه زد و بداشت كه مرا زيان بزند . خدايا مرا از شروى در پناه خويش بدار » و شعرى گفت : به اين مضمون : « به مرد نعمت بخش « كه نعمت به مردم ناكس دهد « بيم مىدهم « كه اگر حرمتشان كنى گردنفرازى كنند « و اگر اهانتشان كنى زبونشان خواهى ديد « شما كه نعمت از ما داريد « چگونه گردنفرازى مىكنيد ؟ « وقتى كه نوبت ما شود خواهيد دانست « بينديش و اگر براى وى « مثلى بجز سگ نتوانستى يافت « همان مثل را براى او بزن « كه صاحبش براى شكار چاقش كند « و چون از پس لاغرى مايه گرفت به دو نازد « اما جستن وى صاحبش را زيان نزند « اما اگر او را توانست خورد « مىخورد . » گويد : آنگاه وليد به هشام نوشت : « آنچه را امير مؤمنان كرد ، آنچه را از من بريد و آنچه را از ياران و حرم و كسان من بازگرفت ، بدانستم ، گمان نداشتم خداى