محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4308
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : هشام به دو نوشت : « امير مؤمنان نامهء ترا با آنچه از ضعف مركب خويش ياد كرده بودى فهم كرد ، امير مؤمنان پندارد اين به سبب آنست كه مراقب علف آن كمتر بوده اى و علف آن تباه مىشود . مركب خويش را شخصا مراقبت كن و امير مؤمنان نيز در كار مركوب تو انديشه خواهد كرد . » گويد : يكى از عاملانش به دو نوشت : « يك سبد زردآلو براى امير مؤمنان فرستادهام امير مؤمنان وصول آن را بنويسد . » هشام به دو نوشت : « زردآلوها كه فرستاده بودى به امير مؤمنان رسيد و آن را پسنديد . براى امير مؤمنان باز هم از آن بفرست و ظرف را محكم كن . » گويد : به يكى از غلامان خويش نوشت : « قارچهايى كه براى امير مؤمنان فرستاده بودى رسيد كه چهل تا بود ، بعضى از آن تباه شده بود و اين تباهى از داخل ظرف آمده بود . وقتى قارچ براى امير مؤمنان مىفرستى داخل ظرفى را كه قارچ در آن مىنهى از ريگ به خوبى پر كن تا تكان نخورد و به هم نمالد . » حارث بن ابى يزيد گويد : غلامى از آن هشام مرا گفت : يكى از غلامان هشام كه به يكى از املاك وى گماشته بود ، دو پرندهء ظريف به نزد من فرستاد . پيش وى رفتم ، در حياط خانه به تختى نشسته بود ، گفت : « در خانه رهاشان كن . » گويد : رهاشان كردم . بدان نگريست . گفتم : « اى امير مؤمنان جايزهء من ؟ » گفت : « واى تو ، جايزهء دو پرنده چه مقدار است ؟ » گفتم : « هر چه باشد . » گفت : « يكيشان را بگير . » گويد : در خانه به دنبالشان دويدم . گفت : « چه مىكنى ؟ » گفتم : « مىخواهم بهترين را برگزينم . » گفت : « بهتر را مىگيرى و بدتر را براى من مىنهى ، ولشان كن ، چهل درم يا