محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4301

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بكير آنها را دعوت كرد كه مسلك وى را پذيرفتند ، به عيسى بن معقل گفت : « اين پسر كيست ؟ » گفت : « مملوك است . » گفت : « او را مىفروشى ؟ » گفت : « از آن تو باشد . » گفت : « خوش دارم كه بهاى او را بگيرى . » گفت : « به هر بها كه خواهى از آن تو باشد . » گويد : پس بكير چهار صد درم به دو داد . وقتى از زندان درآمدند ابو مسلم را پيش ابراهيم فرستاد كه ابراهيم او را به موسى سراج داد كه به نزد وى به استماع و حفظ كردن پرداخت . پس از آن سرانجام وى چنان شد كه به خراسان افتاد . به قولى ديگر : به سال صد و بيست و چهارم ، سليمان بن كثير و مالك بن هيثم و لاهز بن قريظ و قحطبة بن شبيب از خراسان بيامدند و آهنگ مكه داشتند و چون به كوفه رسيدند پيش عاصم بن يوسف عجلى رفتند كه به تهمت دعوت براى بنى عباس به زندان بود . عيسى و ادريس هردوان پسر معقل نيز با وى بودند كه يوسف بن عمر جزو ديگر عاملان خالد بن عبد الله آنها را به زندان كرده بود . ابو مسلم نيز با آنها بود كه خدمتشان مىكرد . در او آثار لياقت ديدند ، پرسيدند : « اين كيست ؟ » گفتند : « اين جوانى است از محلهء سراجان كه همراه ماست . » گويد : و چنان بود كه ابو مسلم مىشنيد كه عيسى و ادريس در اين مسلك سخن مىكردند و چون سخنشان را مىشنيد مىگريست . و چون اين را از او بديدند به مسلك خويش دعوتش كردند كه پذيرفت . در اين سال سليمان بن هشام به غزاى تابستانى رفت و با اليون شاه روم تلاقى كرد و با سلامت و غنيمت باز آمد .