محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4283
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سوى عزت آييد ، سوى دين و دنيا آييد كه شما نه دين داريد نه دنيا . » گويد : مردم شام بر آنها نمودار شدند و از بالاى مسجد آنها را با سنگ مىزدند . در آن روز گروه بسيارى در اطراف كوفه ، و به قولى در صحراى سالم بودند . گويد : ريان بن سلمه هنگام شب سوى حيره بازگشت . زيد بن على نيز با همراهان خويش روان شد ، كسانى از مردم كوفه نيز با وى همراه شدند و در دار الرزق منزل گرفت ، ريان بن سلمه سوى وى آمد و به نزديك دار الرزق با او نبردى سخت كرد كه از مردم شام بسيار كس كشته و زخمدار شدند و ياران زيد از دار الرزق تعقيبشان كردند تا به مسجد رسيدند . گويد : شامگاه چهار شنبه مردم شام با بدترين انديشه ها بازگشتند و صبحگاه روز بعد ، كه روز پنجشنبه بود ، يوسف بن عمر ، ريان بن سلمه را پيش خواند اما در آن وقت وى را حاضر نيافت . بعضىها گويند كه ريان پيش وى آمد اما سلاح به تن نداشت كه يوسف او را ملامت كرد و گفت : « چه بد سپاهدارى هستى ، بنشين » آنگاه عباس بن سعيد مزنى سالار نگهبانان خويش را پيش خواند و وى را با مردم شام روانه كرد كه برفت تا در دار الرزق به نزد زيد بن على رسيد كه چوب بسيارى از آن نجاران آنجا بود و راه تنگ بود . زيد با ياران خويش بيامد نصر بن خزيمهء عبسى و معاوية بن اسحاق انصارى بر دو پهلوى وى بودند و چون عباس كه پياده همراه نداشت آنها را بديد بانگ زد : « اى مردم شام ، زمين ، زمين » و بسيارى از همراهان وى پياده شدند و در نبردگاه نبردى سخت كردند . گويد : يكى از مردم بنى عبس به نام نايل پسر فروه به يوسف بن عمر گفت : « به خدا اگر نصر بن خزيمه را ببينم يا بايد او را بكشم يا او مرا بكشد . » يوسف گفت : « اين شمشير را بگير » و شمشيرى به دو داد كه به هر چه مىرسيد