محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3837
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : قتيبه در اين حال بود كه رؤب خان شاه رؤب و سمنگان پيش وى آمد و امان خواست به شرط اينكه راه دخول قلعه اى را كه آن سوى دره بود به وى بنمايد . قتيبه او را امان داد و هر چه مىخواسته بود داد و شبانگاه كسانى را با وى بفرستاد كه آنها را سوى قلعه اى برد كه آن سوى دره خلم بود . مردم قلعه غافل بودند كه بر آنها تاختند و جمعى از آنها را بكشتند و باقيماندگان آنها و نيز كسانى كه در دره بودند گريزان شدند و قتيبه با كسان وارد در ده شد و به قلعه رسيد آنگاه سوى سمنگان رفت ، نيزك در بغلان بود بر سر چشمه اى به نام فتججاه ما بين سمنگان و بغلان بيابانى بود كه چندان سخت نبود . گويد : قتيبه روزى چند در سمنگان بماند ، آنگاه سوى نيزك رفت و برادر خويش عبد الملك را از پيش فرستاد ، نيزك خبر يافت و از آنجا كه بود حركت كرد و از شهر فرغانه گذشت و بنه و اموال خويش را پيش كابل شاه فرستاد و برفت تا به كرز رسيد ، عبد الرحمان بن مسلم از دنبال وى بود كه فرود آمد و تنگه هاى كرز را بگرفت . قتيبه در اسكيمشت فرود آمد كه ميان وى و عبد الرحمان يك فرسخ فاصله بود . گويد : نيزك در كرز حصارى شد و جز از يك سو به طرف وى راه نبود كه سخت بود و اسب از آن عبور نمىكرد . قتيبه دو ماه او را محاصره كرد تا آذوقه اى كه به دست نيزك بود كاستى گرفت و آبله در آنها افتاد و جيغويه آبله گرفت . قتيبه نيز از زمستان بيمناك بود ، پس سليمان ناصح را پيش خواند و گفت : « پيش نيزك رو و تدبيرى كن كه او را بىامان پيش من آرى ، اگر مقاومت كرد و امتناع ورزيد امانش بده و بدان كه اگر ببينمت و او با تو نباشد برادرت مىكنم ، براى جان خويش كار كن . » سليمان گفت : « براى من به عبد الرحمان نامه بنويس كه مخالفت من نكند . » گفت : « خوب » و براى وى به عبد الرحمان نامه نوشت .