محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3819
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بيمناكند كه باران كم بوده است عمر گفت : « قضيه واضح است بياييد خدا را بخوانيم . » گويد : ديدمشان كه دعا مىكردند : عمر نيز با آنها دعا مىكرد و در كار دعا اصرار كردند . صالح گويد : به خدا وقتى آن روز به كعبه رسيديم باران آغاز شده بود و تا شب ببود و آسمان همى باريد و سيل به دره افتاد و چنان شد كه مردم مكه بيمناك شدند در عرفه و منى و جمع نيز باران ريخت كه رگبارى بود و آن سال مكه سرسبز بود . اما به گفتهء ابو معشر به سال هشتاد و هشتم سالار حج عمر بن وليد بن عبد الملك بود . عاملان ولايتها در اين سال همانها بودند كه گفتم به سال هشتاد و هفتم عاملى داشته بودند . آنگاه سال هشتاد و نهم درآمد . سخن از حوادث سال هشتاد و نهم از جمله حوادث سال اين بود كه مسلمانان قلعه سوريه را گشودند و مسلمة بن - عبد الملك سالار سپاه بود . واقدى گويد : مسلمه در اين سال به غزاى روم رفت . عباس بن وليد نيز با وى بود و هر دو وارد سرزمين روم شدند ، آنگاه از هم جدا شدند ، مسلمه قلعهء سوريه را گشود عباس نيز اذروليه را گشود و با جمعى از روميان مقابل شد كه هزيمتشان كرد . اما راوى ديگر گويد : مسلمه آهنگ عموريه كرد و در آنجا با جمعى بسيار از