محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3802

تاريخ الطبرى ( فارسي )

423 خلافت وليد پسر عبد الملك در اين سال با وليد بن عبد الملك بيعت خلافت كردند . گويند : وقتى پدر وليد را به گور كردند و او از پيش گور پدر برفت وارد مسجد شد و به منبر رفت و كسان بنزد او فراهم شدند كه سخن كرد و گفت : « انا لله و انا اليه راجعون . از خدا دربارهء مصيبت امير مؤمنان كمك بايد جست و حمد خداى بر نعمت خلافت كه به ما داد . بر خيزيد و بيعت كنيد » و نخستين كسى كه براى بيعت وى به پا خاست عبد الله بن همام سلولى بود كه چون برخاست شعرى به اين مضمون خواند : « خدا چيزى به تو داد كه بالا از آن چيزى نيست « منحرفان خواستند آن را از تو بدارند « اما خدا مىخواست آن را سوى تو كشاند « و طوق آن را به تو آويختند » آنگاه بيعت كرد و كسان ديگرى نيز پياپى بيعت كردند . اما واقدى گويد : وقتى وليد از دفن پدر باز آمد - كه او را بيرون در جابيه به گور كرده بودند - به خانه نرفت و به منبر دمشق رفت و حمد خداى كرد و ثناى او گفت ، چنان كه شايستهء اوست ، آنگاه گفت : « اى مردم ، آنچه را خدا به تأخير اندازد كس پيش نتواند برد و آنچه را پيش اندازد كس موخر نتواند داشت . مرگ حكم خداست و مقتضاى علم او كه بر پيمبران و حاملان عرش خويش مقرر فرمود ، خليفهء اين امت كه به منزلگه نيكان رفت و به حق خداى قيام كرده بود ، با مردم مشكوك الحال سختى كرده بود و با اهل حق و فضيلت ملايمت كرده بود ، شعاير و مآثر اسلام را به پا داشته بود ، چون حج خانه و غزاى مرزها و حمله به دشمنان خدا