محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3798

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به او زد و با تنبان مويين بگردانيد تا بالاى تپه رسانيد ، و چون او را پس آوردند گفت : « مرا كجا مىبريد ؟ » گفتند : « به زندان » گفت : « نه به خدا اگر نه اين بود كه پنداشتم به آويختنم مىبريد هرگز اين تنبان را نمىپوشيدم » گويد : پس او را به زندان برد و بداشت و به عبد الملك نامه نوشت و مخالفت و كار وى را خبر داد و عبد الملك به دو نامه نوشت و دربارهء كارى كه كرده بود ملامت كرد و گفت : « به خدا سعيد به رعايت حق خويشاوندى بيشتر از مضروب شدن نياز داشت ما مىدانيم كه وى مجادله مىكند نه مخالفت . » در اين سال هشام بن اسماعيل مخزومى سالار حج بود ، اين را از ابو معشر آورده‌اند ، واقدى نيز چنين گفته است . در اين سال عامل مشرق و عراق حجاج بن يوسف بود . آنگاه سال هشتاد و ششم درآمد . سخن از حوادث سال هشتاد و ششم از جمله حوادث اين سال هلاكت عبد الملك بن مروان بود كه در نيمهء شوال رخ داد . ابو معشر گويد : عبد الملك بن مروان به روز پنجشنبه نيمهء شوال سال هشتاد و ششم در گذشت و مدت خلافتش سيزده سال و پنج ماه بود . ابو عون گويد : كسان به سال هشتاد و ششم دربارهء عبد الملك اتفاق كردند . ابو معشر نجيح گويد : عبد الملك بن مروان به روز پنجشنبه نيمه شوال سال هشتاد و ششم در دمشق بمرد و مدت زمامدارى وى از روزى كه با وى بيعت كردند تا به وقت وفات بيست و يك سال و يك ماه و نيم بود : نه سال از اين مدت را با