محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4165
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : حزور وابستهء مهاجر بن داره ضبى را نيز پيش اسد آوردند كه بر كنار نهر گردن او را بزد . گويد : اسد به هنگام بازگشت از سمرقند در بلخ فرود آمد و جديع كرمانى را به قلعه اى فرستاد كه بنهء حارث و بنه هاى يارانش آنجا بود . نام قلعه تبوشكان بود ، جزو طخارستان بالا . بنى برزيان تغلبى خويشاوندان حارث آنجا بودند ، كرمانى آنها را محاصره كرد و آنجا را گشود و جنگاورانشان را بكشت و همه مردم قلعه را از عرب و وابسته و زن و فرزند اسير كرد و در بازار بلخ به حراج ( من يزيد ) فروخت . على بن يعلى كه در اين حوادث حضور داشته گويد : چهار صد و پنجاه كس از ياران حارث بر او اعتراض آوردند سرشان جرير بن ميمون قاضى بود ، بشر بن انيف حنظلى از آن جمله بود و نيز داود اعسر خوارزمى . گويد : حارث گفت : « اگر به ناچار از من جدا مىشويد و امان مىخواهيد تا من اينجا هستم بخواهيد كه آسانتر مىپذيرند كه اگر پيش از آن بروم امان نميدهند . » گفتند : « تو برو و ما را واگذار » گويد : پس از آن بشر بن انيف و يكى ديگر را فرستادند و امان خواستند كه اسد امانشان داد و جايزه داد اما آنها با مردم قلعه خيانت كردند و به اسد خبر دادند كه جماعت نه آذوقه دارند ، نه آب . گويد : اسد كرمانى را روانه كرد با ششهزار كس كه از آن جمله سالم بن منصور بجلى بود با دو هزار كس ، و ازهر بن جرموز نميرى با يارانش و سپاه بلخ كه دو هزار - كس بودند و پانصد كس از مردم شام كه سالارشان صالح بن قعقاع ازدى بود . گويد : كرمانى منصور بن سالم را با يارانش فرستاد كه از نهر ضرغام عبور كرد و شام را گذرانيد و صبحگاه بماند تا روز بر آمد . آنگاه همه روز نزديك به هفده فرسنگ راه پيمود و سواران خويش را خسته كرد ، آنگاه به كشتم رسيد ، از سرزمين