محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3759

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بسم الله الرحمن الرحيم سخن از حوادث سال هشتاد و پنجم هلاكت عبد الرحمان بن محمد بن اشعث در اين سال بود . سخن از سبب هلاكت ابن اشعث و كيفيت آن ابو مخنف گويد : وقتى ابن اشعث از هرات بازگشت و سوى رتبيل مىرفت يكى از طايفه اود بنام علقمه پسر عمرو با وى بود و به او گفت : « نمىخواهم با تو بيايم . » ابن اشعث به دو گفت : « چرا ؟ » گفت : « بر تو و همراهانت بيمناكم . به خدا گويى مىبينم كه نامهء حجاج به ترغيب و تهديد پيش رتبيل آمده و او ترا تسليم مىكند يا شما را مىكشد ، اينك پانصد كس هستند كه با ما بيعت مىكنند كه به شهرى در شويم و در آنجا حصارى شويم و نبرد كنيم تا امانمان دهند يا محترمانه جان بدهيم . » ابن اشعث گفت : « اگر با من بيايى با تو همدلى كنم و حرمت بدارم » اما علقمه نپذيرفت . گويد : پس ، ابن اشعث پيش رتبيل رفت و آن پانصد كس برفتند و مودود نضرى را سالار خويش كردند و بودند تا عمارة بن تميم لخمى به مقابلهء آنها آمد و محاصره شان كرد كه با وى نبرد كردند و مقاومت آوردند تا امانشان داد كه برون