محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4140
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : گفتم : « براى امير غمينند » گفت : « ترا از اين نپرسيدم ، چه مىگويند ؟ » و با دست خويش سوى شام اشاره كرد . گويد : گفتم : « يزيد بن شجرهء رهاوى به خراسان مىآيد » گفت : « اين سرور مردم شام است » سپس گفت : « ديگر كى ؟ » گفتم : « عصمه يا عصام ، و عاصم را به كنايه گفتم . » گفت : « اگر عاصم بيايد دشمنى كوشاست ، نه خوش آيد و نه شايسته باشد . » گويد : جنيد در محرم سال صد و شانزدهم از همان بيمارى بمرد و عمارة بن - حريم را جانشين كرد . پس از آن عاصم بن عبد الله بيامد و عمارة بن حريم و عاملان جنيد را به زندان كرد و شكنجه كرد ، وفات جنيد به مرو رخ داد . گويد : ابو الجويريه عيسى بن عصمه به رثاى او شعرى گفت به اين مضمون « جود و جنيد هر دو بمردند « درود بر جنيد و درود بر جود « تا وقتى كه كبوتران بر شاخه ها « نغمه خوانى مىكند « هر دوان در خاك مرو جاى گرفتهاند « شما مايهء نزهت محترمان بوديد « و چون به مردى جود بمرد و محترمان بمردند . » گويد : پس از آن ابو الجويريه پيش خالد بن عبد الله قسرى آمد و ستايش او گفت ، خالد به دو گفت : « مگر تو نيستى كه گفته اى : جود و جنيد هر دو بمردند » چيزى براى تو نداريم و او برون شد و قصيده اى در ستايش عمارة بن حريم گفت كه عموزادهء جنيد بود و جد ابو الهيذام سالار قبايل شام بود .