محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4105

تاريخ الطبرى ( فارسي )

افكند كه به زره اش بند شد . زنان و كودكان بانگ بر آوردند و او را كشيدند كه برو و بر زانو در افتاد ، يكى سنگى به دو زد كه پاى گوشش خورد و نيمه جان شد . يكى با نيزه بزد و او را بكشت . جوانى نو سال از تركان بيامد و پوشش و شمشير وى را بر گرفت و ما پيكر او را از دست آنها گرفتيم . گويد : به قولى كسى كه به اين كار پرداخت يكه سوار چاچ بود . گويد : و چنان بود كه پاره چوبها به ديوار خندق چسبانيده بودند و مقابل آن درها نهاده بودند و تيراندازان را پشت آن نشانيده بودند كه غالب بن مهاجر طايى عموى ابو العباس طوسى و دو كس ديگر يكى شيبانى و ديگرى ناجى از آن جمله بودند . سوار چاچى بيامد و در خندق نگريست ، ناجى تيرى سوى وى افكند كه به بينيش خورد يك كاشخود [ 1 ] تبتى داشت و تير او را زيانى نزد ، شيبانى نيز تيرى بيفكند . بجز چشمانش ديده نمىشد ، غالب بن مهاجر نيز تيرى بينداخت كه پيكان به سينه اش فرو رفت و از پاى بيفتاد و حادثه اى براى خاقان سختتر از اين نبود . گويد : به قولى خاقان حجاج و ياران وى را آن روز كشت از آن رو كه به شدت غمين شده بود ، آنگاه كس پيش مسلمانان فرستاد كه رسم ما نيست كه وقتى بر شهرى فرود آمديم بدون گشودن آن يا رفتن حريفان از آنجا حركت كنيم . كليب بن قطن به دو گفت : « دين ما نيز چنان است كه تسليم نمىشويم تا كشته شويم ، هر چه مىخواهيد بكنيد . » گويد : تركان چنان ديدند كه ماندنشان در مقابل مسلمانان مايهء زيان است و امانشان دادند به شرط آنكه ، خاقان برود ، آنها نيز با كسان و اموال خويش سوى سمرقند يا دبوسيه روند و به آنها گفت : « كار خويش را براى رفتن از اين شهر معلوم كنيد . » گويد : مردم كمرجه كه وضع خويش را از محاصره و سختىاى كه بدان دچار

--> [ 1 ] كلمه متن