محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3790

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يافتيم با هم نجات يافته باشيم و اگر هلاك شديم با هم هلاك شده باشيم . » گويد : پس موسى پشت سر غلام بر نشست و چون برجست عثمان در او نگريست و گفت : « قسم به پروردگار كعبه اين برجستن موسى است » وى زره سرى داشت كه كناره هايى از حرير سرخ داشت و بالاى آن ياقوت آسمانگونى [ 1 ] بود ، پس عثمان از خندق در آمد و ياران موسى را هزيمت كردند و عثمان آهنگ موسى كرد كه مركب وى به سر درآمد و او و غلامش بيفتادند و كسان سوى او دويدند و در ميانش گرفتند و خونش بريختند . گويد : بانگزن عثمان بانگ زد : « هيچكس از آنها را كه مىبينيد مكشيد ، بلكه اسير بگيريد . » گويد : ياران موسى پراكنده شدند و گروهى از آنها اسير شدند كه بر عثمان گذرشان دادند ، و چون يكى از سران عرب را پيش وى مىآوردند به دو مىگفت : « خونهاى ما بر شما حلال است و خونهاى شما بر ما حرام ! » و مىگفت تا او را بكشند ، و چون اسيرى از جملهء موالى مىآوردند به دو دشنام مىداد و مىگفت : « اين عربان با من جنگ دارند ، تو چرا خشم آورده اى ؟ » و مىگفت تا سرش را مىكوفتند . كه مردى خشن و سنگدل بود . گويد : آن روز اسيرى از دست وى به سلامت نماند مگر عبد الله بن بديل ورقاء كه وابستهء وى بود و چون او را بديد روى بگردانيد و با دست اشاره كرد كه آزادش كنيد و رقبة بن حركه وقتى او را بياوردند در او نگريست و گفت : « اين نسبت به ما خطاى بزرگ نكرده ، از دوستان ثابت بوده كه با قومى بوده و نسبت به آنها وفادار مانده ، شگفتا چگونه او را اسير كرديد ؟ » گفتند : « اسبش را با نيزه زديم كه از پشت آن به گودالى افتاد و اسير شد . » گويد : كسى كه موسى بن عبد الله را كشت و اصل بن طيسله عنبرى بود . »

--> [ 1 ] كلمه متن ، اسمانجونيه