محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4098
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : ثابت قطنه بر عبد الملك بن دثار باهلى گذشت و به دو گفت : « اى عبد الملك ترا به جهاد رغبت هست ؟ » گفت : « مهلتم بده تا غسل كنم و حنوط بمالم » ثابت توقف كرد تا وى بيامد و با هم برفتند ، ثابت به ياران خويش گفت : « من نبرد اين قوم را نيكتر از شما مىدانم » و آنها را ترغيب كرد كه به دشمن حمله بردند ، كار جنگ بالا گرفت ، ثابت كشته شد ، با تنى چند از مسلمانان از صخر بن مسلم بن نعمان عبدى و عبد الملك بن دثار باهلى و وجيه خراسانى و عقار بن عقبهء عودى از آن جمله بودند . گويد : قطن بن قتيبه و اسحاق بن محمد گروهى از سواران بنى تميم و قيس را به هم پيوستند و بيعت مرگ كردند و به طرف دشمن رفتند و با آنها نبرد كردند و پسشان راندند كه مسلمانان به تعقيبشان برخاستند و از آنها همى كشتند تا شب از همديگرشان جدا كرد و دشمن پراكنده شد . پس از آن اشرس سوى بخارا رفت و مردم آنجا را محاصره كرد . فضيل بن غزوان گويد : وجيه بن بنانى هنگامى كه بر خانه طواف مىبرديم به من گفت : « با تركان مقابل شديم و جمعى از ما را بكشتند ، من نيز از پاى در آمدم ، آنها را مىديدم كه مىنشستند و مىنوشيدند ، وقتى به من رسيدند يكيشان گفت : « او را واگذاريد كه جايى دارد كه قدم مىنهد و مدتى دارد كه بدان مىرسد » وجيه گفت : « اينك جايى است كه قدم مىنهم و اميد شهادت دارم . » فضيل گويد : به خراسان بازگشت و با ثابت به شهادت رسيد . وازع بن مايق گويد : در جنگ اشرس ، وجيه با دو استر بر من گذشت گفتمش : « اى ابو اسماء چگونه اى ؟ » گفت : « ما بين حيرت زدهام و رهيافته ، خدايا دو صف را در هم پيچ . » آنگاه با قوم در آميخت . شمشير خويش را آويخته بود و عبايى بتن داشت ، و به شهادت رسيد ،