محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4085

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه عبد الرحمان را بپوشاند و اسد به دو اشاره كرد كه بپوشان . به قولى ابو نميله او را بپوشانيد و به دو گفت : « ابو زهير خود را بپوشان كه امير ، ولايتدارى ادب آموز است . » به قولى ديگر اسد آنها را در اطراف مجلس خويش بزد و چون فراغت يافت گفت : « بز بنى حيان كجاست ؟ » كه مىخواست او را بزند و چنان بود كه از پيش او را زده بود و گفت : « اينك بز بنى حيان كه در همين نزديكى از امير عقوبت ديده است » وى عامر بن مالك بود . به قولى از پس زدن ، مويشان را سترد و آنها را به عبد ربة بن ابى صالح وابستهء بنى سليم كه از جملهء كشيكبانان بود و عيسى بن ابى بريق سپرد . و آنها را سوى خالد فرستاد و نوشت كه مىخواسته‌اند بر ضد وى به پا خيزند ، و چنان بود كه وقتى موى يكيشان بر مىآمد ابو بريق آن را مىسترد . گويد : بخترى بن درهم مىگفته بود : « خوش داشتم من و اين ، يعنى نصر بن سيار را به مدت يك ماه مىزد » به سبب حادثه اى كه در بروقان ميان انها رخ داده بود . گويد : مردم بنى تميم به نصر پيغام دادند كه اگر خواهيد شما را از دست او در آريم ، اما نصر آنها را بازداشت . و چون آنها را پيش خالد آوردند ، اسد را سرزنش كرد و با وى خشونت كرد و گفت : « چرا سرهاشان را نفرستادى ؟ » گويد : عرفجهء تميمى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « چگونه است كه ياران خليفه « همگى به زحمتند و دشمنان خليفه را رها مىكنند ؟ « گريستم و از گريستن خوددارى نتوانستم « و حق چنين بود