محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4081
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« پندارى آنچه كرديم او را خشنود مىكند ، كه خدايش خشنود ندارد » گفت : « به خدا چنان پندارم كه نه » گويد : فرستادهء اسد بيامد و گفت : « امير به شما مىگويد وضع شما را امروز بديدم كه براى مسلمانان چندان كارى نساختيد خدايتان لعنت كند . » گفتند : « آمين اگر باز چنين كنيم » ، و آن روز كناره گرفتند . اما روز ديگر باز آمدند ، و طولى نكشيد كه مشركان هزيمت شدند و مسلمانان اردوگاهشان را به تصرف آوردند و بر ولايت تسلط يافتند و اسير و غنيمت گرفتند . بعضىها گفتهاند كه اسد به سال صد و هفتم فرارى از ختلان باز آمد و مردم خراسان مىگفتند : « از ختلان آمدى « برو تباه آمدى « بيدل فراز آمدى » [ 1 ] راوى گويد : در غزاى ختلان سپاه به گرسنگى سختى دچار شده بود ، اسد دو گوسفند با غلامى فرستاد و گفت : « آن را به كمتر از پانصد مفروش » ، و چون غلام برفت اسد گفت : « جز ابن شخير آن را نخواهد خريد » وى با سپاه بود و شبانگاه كه بيامد و دو گوسفند را در بازار بديد به پانصد بخريد و يكى را سر بريد و ديگرى را پيش يكى از ياران خويش فرستاد . گويد : و چون غلام پيش اسد بازگشت قصه را با وى بگفت و اسد هزار درم براى ابن شخير فرستاد . گويد : ابن شخير ، عثمان بن عبد الله بن شخير بود ، برادر مطرف بن عبد الله بن شخير حرشى . در اين سال ابراهيم بن هشام سالار حج شد ، وى عامل مدينه و مكه و طايف
--> [ 1 ] در متن به فارسى آمده .