محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4070
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : كسان تشنه بودند ، عبد الرحمان بن نعيم عامرى بيست مشك بر شتر خويش بار كرده بود و چون محنت كسان را بديد آن را بياورد كه جرعه هايى بنوشيدند ، به روز تشنگى ، مسلم بن سعيد آب خواست ظرفى را براى وى آوردند كه جابر با حارثة بن كثير ، برادر سليمان بن كثير از دهان و وى بگرفت . مسلم گفت : « كارش نداشته باشيد كه نوشيدنى مرا از آن رو گرفت كه از تشنگى در تب و تاب است » گويد : وقتى به خجنده رسيدند و به گرسنگى و محنت افتاده بودند و كسان پراكنده شدند . دو سوار را ديدند كه سراغ عبد الرحمان بن نعيم را مىگرفتند كه فرمان وى را بر خراسان آورده بودند ، از جانب اسد بن عبد الله ، عبد الرحمان آن را براى مسلم خواند كه گفت : « شنوايى و اطاعت » گويد : عبد الرحمان نخستين كسى بود كه در بيابان آمل خيمه به پا كرد . گويد : به روز تشنگى اسحاق بن محمد غدانى بيشتر از همه كسان به كار آمد ، حاجب الفيل خطاب به ثابت قطنه ثابت بن كعب شعرى گفت بدين مضمون : « ما بى حضور بكر « كارها را ميان پاروها به سر مىبريم « و ساكنان سرگرم خويشتنند ، « بجز قطنه كسى از آن چيزى نمىداند « و پدران ديگر جز او غافلند » عبد الرحمان بن نعيم چند پسر داشت : نعيم و سديد و عبد السلام و ابراهيم و مقداد كه نعيم و سديد نيرومندتر از همه بودند . خزرج ثعلبى گويد : وقتى مسلم بن سعيد معزول شد ، تركان به نبرد آمدند و مسلمانان را در ميان گرفتند چنان كه از هلاكت خويش يقين يافتند ، ديدمشان كه