محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4062
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : برفتم تا به رى رسيدم و عامل خراج را گرفتم كس پيش من فرستاد ( به دو گفته بودم ) كه اين يك بدوى ديوانه است ، امير هرگز عربى را بر خراج نگماشته ، بلكه او عامل كمكهاست ، به دو بگو مرا به كارم باقى بدارد و سيصد هزار بگيرد . » گويد : فرمان خويش را بديدم معلوم شد من عامل كمكها هستم و گفتم : « به خدا شكسته نمىشوم » آنگاه به خالد نوشتم كه مرا به رى فرستادى و پنداشتم كه همه كار آن را به من داده اى ، اما عامل خراج به من پيغام داده كه وى را بر كارش باقى بدارم و سيصد هزار درم به من بدهد . خالد به من نوشت : « آنچه را به تو مىدهد بگير و بدان كه مغبون مىشوى . » گويد : مدتى آنجا ببودم سپس نوشتم : « شوق ديدار تو دارم ، مرا به نزد خويش ببر » و چنان كرد و چون پيش وى رفتم مرا سالار نگهبانى كرد . در اين سال عامل مدينه و مكه و طايف عبد الواحد نضرى بود . قضاى كوفه با حسين بن حسن كندى بود . قضاى بصره با موسى بن انس بود . بقولى : هشام ، خالد بن عبد الله قسرى را به سال صد و ششم عامل عراق و خراسان كرد . به سال صد و پنجم عامل وى بر عراق و خراسان عمر بن هبيره بود . پس از آن سال يكصد و ششم در آمد . سخن از خبر حوادثى كه به سال صد و ششم بود در اين سال هشام بن عبد الملك عبد الواحد نضرى را از مدينه و هم از مكه و طايف برداشت و همه را به دايى خويش ابراهيم بن هشام مخزومى داد و او به روز جمعه هفده روز گذشته از جمادى الاخر سال صد و ششم به مدينه آمد ، ولايتدارى نضرى بر مدينه يك سال و هشت ماه بود .