محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4039
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويى چشمش آزار داشت ، دلو را پس داد و دو درم را بگرفت ، سپس او را جستند و نيافتند . گويد : حرشى ، سليمان بن ابى السرى وابستهء بنى عوافه را به قلعه اى فرستاد كه دره سغد فقط از يك سو بدان پيوسته بود ، شوكر بن حميك و خوارزمشاه و عورم فرمانرواى اخرون و شامان را نيز با وى فرستاد . گويد : سليمان بن ابى السرى ، مسيب بن بشر رياحى را بر مقدمهء خويش فرستاد كه در يك فرسخى قلعه در دهكده اى به نام كوم به مقابلهء وى آمدند ، مسيب هزيمتشان كرد و به طرف قلعه پس راند ، سليمان آنها را محاصره كرد ، دهقان قلعه ديواشنى نام داشت . گويد : حرشى سليمان نامه نوشت و كمك به دو عرضه كرد ، پيغام داد كه محل تلاقى ما تنگ است ، سوى كش برو كه انشاء الله خداى ما را بس است . گويد : ديواشنى تقاضا كرد كه به حكم حرشى تسليم شود و او را همراه مسيب ابن بشر پيش حرشى فرستد . سليمان چنان كرد و او را پيش سعيد حرشى فرستاد كه لطف كرد و حرمت نهاد ، از روى مكارى . گويد : پس از رفتن وى مردم قلعه صلح خواستند به شرط آنكه متعرض يكصد خاندان آنها و زنان و فرزندانشان نشود و قلعه را تسليم كنند سليمان به حرشى نوشت كه امانتداران براى ضبط آنچه در قلعه بود بفرستد . گويد : پس او محمد بن عزيز كندى و علباء بن احمر يشكرى را فرستاد و آنچه را در قلعه بود به مزايده [ 1 ] فروختند كه خمس را برگرفت و باقى را ميان آنها تقسيم كرد . گويد : پس از آن حرشى سوى كش رفت كه برده هزار سر با وى صلح كردند . به قولى دهقان كش كه و يك نام داشت بر شش هزار سر صلح كرد كه در مدت چهل روز بدهد به شرط آنكه پيش وى نيايد و چون از كار كش فراغت يافت سوى ربنجن رفت و ديواشنى را بكشت و بر تابوتى بياويخت و مكتوبى نوشت كه اگر از محل خود
--> [ 1 ] كلمه متن