محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4037

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : كار زنگ بيم كرد كه حرشى آنها را بكشد و به ايوب بن ابى حسان گفت : « من مهمان و دوست توام ، براى تو زيبنده نيست كه دوستت را در شلوار كهنه بكشند . » گفت : « شلوار مرا بگير » گفت : « اين نيز زيبنده نيست كه در شلوارهاى شما كشته شوم ، غلام خويش را سوى جلنگ پسر برادر من بفرست كه شلوار نوى براى من بيارد . » گويد : و چنان بود كه كار زنگ به برادرزادهء خويش گفته بود : « وقتى كس فرستادم و شلوار خواستم بدان كه قضيهء كشتن است » و چون جلنگ شلوار فرستاد حرير سبزى بياورد و آن را پاره پاره كرد و به سر خادمان خويش بست ، آنگاه با خادمان خويش برون آمد و متعرض كسان شد و كسانى را بكشت . به يحيى بن حصين نيز گذشت و ضربتى به پاى وى زد كه پيوسته از آن مىلنگيد . گويد : مردم اردو آشفته شدند و كسان از او به زحمت افتادند تا در راهى تنگ به ثابت بن مسعود رسيد و ثابت او را با شمشير عثمان بن مسعود بكشت . گويد : گروهى اسير از مسلمانان به دست سغديان بود كه يكصد و پنجاه كس ، و به قولى ، چهل كس از آنها را بكشتند . گويد : نوجوانى از آنها از ميانه جست و به حرشى خبر داد به قولى مردى پيش وى آمد و خبر داد و از آنها پرسيد كه انكار كردند و كس فرستاد كه ما وقع را بداند ، و چون خبر را درست يافت بگفت تا آنها را بكشند ، بازرگانان را از آنها به يكسو زد ، بازرگانان چهار صد كس بودند و مال بسيار همراه داشتند كه از چين آورده بودند . گويد : سغديان به دفاع برخاستند اما سلاح نداشتند ، با چوبها نبرد كردند و همگيشان كشته شدند . گويد : روز بعد بگفت تا كشتكاران را بياوردند ، آنها نمىدانستند يارانشان چه