محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3782
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه عامل ابو مسلم بر ولايت رى شد - به دو گفت : « مبادا به عربى سخن كنى اگر پرسيد از كجايى ؟ بگو از اسيران باميانم » ، محمد خدمت موسى مىكرد و خبر آنها را براى ثابت مىبرد ، ثابت به دو گفته بود : « هر چه را مىگويند به خاطر سپار . » گويد : ثابت احتياط بداشت و نمىخفت تا آن جوان باز آيد ، گروهى از خدمهء خويش را گفته بود كه مراقب وى باشند و شب در خانهء وى به سر برند ، جمعى از عربان نيز با آنها بودند . گويد : قوم با موسى اصرار كردند و او را به تنگ آوردند ، شبى به آنها گفت : « بسيار سخن كرديد ، آنچه مىخواهيد مايهء هلاكت شما مىشود ، مرا به تنگ آورديد ، چگونه مىخواهيد او را بكشيد ؟ من كه به او خيانت نمىكنم . » نوح بن عبد الله برادر موسى گفت : « كار او را به ما واگذار ، صبحگاهان كه سوى تو مىآيد پيش از آنكه پيش تو رسد وى را به يكى از خانه ها مىبريم و گردنش را مىزنيم . » گفت : « به خدا اين كار موجب هلاكتان مىشود ، شما بهتر دانيد » گويد : آن جوان مىشنيد و پيش ثابت آمد و به دو خبر داد و او همان شب با بيست سوار حركت كرد و برفت . صبحگاهان معلوم شد كه رفته و نمىدانستند رازشان چگونه فاش شده و چون جوان را نيافتند بدانستند كه خبر گير بوده است . گويد : ثابت به حشورا رسيد و در شهر جاى گرفت . و بسيار كس از عرب و عجم سوى او رفتند . موسى به ياران خويش گفت : « درى بر ضد خويش گشوديد اكنون آن را ببنديد . » گويد : آنگاه موسى به مقابلهء ثابت رفت . او نيز با گروهى انبوه به مقابله برون شد و نبرد كرد . موسى بگفت تا حصار را آتش زدند و با آنها نبرد كرد تا ثابت و يارانش را سوى شهر راندند و جنگ بر سر شهر در گرفت . رقبة بن حر عنبرى به