محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4015

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هست . » عبد الرحمان گفت : « من آن را عهده مىكنم » و هفتصد هزار بابت آنها تعهد كرده ، بعدها سعيد از او مطالبه نكرد . پس از آن ، چنان كه گويند ، على بن محمد به سعيد خبر داد كه جهم بن زحر جعفى و عبد العزيز بن عمرو زبيدى و منتجع بن عبد الرحمان ازدى و قعقاع ازدى ( و چهار كس ديگر ) جمعا هشت كس عاملان يزيد بن مهلب بوده‌اند و اموالى از غنيمت مسلمانان پيش آنها بوده كه در آن خيانت كرده‌اند . گويد : سعيد كس فرستاد و آنها را در كهندژ مرو به زندان كرد به دو گفتند : « اينان چيزى نخواهند پرداخت مگر آنكه بىحرمتى بينند . » سعيد كس فرستاد كه جهم بن زحر را بر خرى نشاندند و از كهندژ مرو بياوردند و بر فيض بن عمران عبور دادند كه سوى وى رفت و بينيش را بگرفت . جهم به دو گفت : « اى فاسق ، چرا وقتى ترا مست پيش من آوردند و ترا حد زدم چنين نكردى » و سعيد بر جهم خشم آورد و يكصد تازيانه به دو زد . و چون جهم ابن زحر را ميزدند مردم بازار تكبير گفتند . سعيد بگفت تا جهم و هشت كس ( كذا ) را كه به زندان بودند به ورقاء بن نصر باهلى تسليم كنند كه تقاضا كرد از اين كار معاف بماند و او را معاف داشت . گويد : عبد الحميد بن دثار ، با عبد الملك بن دثار و زبير بن نشيط وابستهء باهله كه شوهر مادر سعيد خذينه بود گفتند : « زندانبانى اينان را به ما واگذار » كه به آنها واگذاشت كه جهم و عبد العزيز بن عمر و منتجع را زير شكنجه كشتند و قعقاع و ديگران را چندان شكنجه كردند كه نزديك مرگ بودند . گويد : اينان همچنان در زندان ببودند تا تركان به غزا آمدند . پس سعيد بگفت تا كسانى را كه از آن جمله باقى مانده بودند رها كردند و چنان بود كه سعيد مىگفته بود خدا زبير را زشت بدارد كه جهم را كشت .