محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3780

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را به دست گير » اما او نپذيرفت و گفت : « من كسى نيستم كه با آنها خيانت كنم كه كار مرا نيرو داده‌اند » اما كسان بر حريث و ثابت حسد آوردند و دربارهء آنها به موسى اصرار كردند تا دل وى را تباه كردند و از جانب آنها بيمناكش كردند و آهنگ آن كرد كه به تبعيت از رأى آنها به ثابت و حريث بتازد . گويد : اما كارشان آشفته شد كه در همين اثنا هيطاليان و تبت و ترك بر ضد آنها حركت كردند و با هفتاد هزار كس بيامدند كه مردم بىسلاح و كسانى را كه خود معمولى داشتند به حساب نياورده بودند و فقط كسانى را كه خود آهنينشان كنگره اى داشت به حساب آورده بودند . گويد : ابن خازم با سيصد پياده و سى زره دار به اغلگاه بيرون شهر رفت و كرسىاى براى وى نهادند كه بر آن نشست . گويد : طرخون بگفت تا ديوار اغلگاه را بشكافتند ، موسى گفت : « بگذاريدشان » مهاجمان ديوار را ويران كردند و نخستين كسانشان وارد شدند . موسى گفت : « بگذاريد بيشتر شوند » و تبرزينى را كه بده دست داشت زير و رو مىكرد و چون بسيار شدند گفت : « اكنون جلوشان را بگيريد » آنگاه سوار شد و به آنها حمله برد و نبرد كرد . تا از شكاف ديوار بيرونشان كرد ، سپس بازگشت و بر كرسى خويش نشست شاه ياران خويش را بملامت گرفت كه بازگرداند اما دريغ كردند و به سواران خويش گفت : « اين شيطان است ، هر كه خواهد رستم را ببيند به كسى كه بر كرسى نشسته بنگرد ، هر كه منكر است سوى او رود . » گويد : پس از آن عجمان [ 1 ] سوى روستاى كفتان رفتند .

--> [ 1 ] اين تعبير كه مكرر در متن آمده نشان مىدهد كه بر خلاف توهم قديم عربان كلمهء عجم را به معنى ايرانى به كار نمىبرده‌اند ، بلكه عجم در زبان عربى و تعبيرات دوران ظهور و تسلط اسلام به معنى غير عرب بوده است . ( م )