محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3993

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را ادامه داد . گويد : آنگاه به در مسجد رفتيم و ديديم كه نضر بن انس بن مالك آنجا بود و مىگفت : « اى بندگان خدا چه عيبى مىبينيد كه كتاب خدا و سنت پيمبر وى را نپذيريد ، صلى الله عليه و سلم ، به خدا از وقتى تولد يافته‌ايد چنين چيزى نديده‌ايد بجز در ايام امارت عمر بن عبد العزيز » حسن گفت : « سبحان الله ، اينك نضر بن انس نيز شهادت مىدهد . » مثنى بن عبد الله گويد : حسن بصرى بر كسان گذشت كه دو صف شده بودند و پرچمها و نيزه ها را بلند كرده بودند و مىگفتند : « يزيد ما را به سنت ابو بكر و عمر مىخواند » حسن گفت : « ديروز يزيد گردن كسانى را كه مىبينيد مىزد و آن را پيش بنى مروان مىفرستاد و از هلاكت اينان رضايت آنها را مىخواست و چون خشمگين شد نيى بالا برد و تكه پارچه اى بر آن نهاد و گفت : من مخالف آنها شده‌ام شما نيز مخالف شويد » و اينان گفتند : « بله » و باز گفت : « شما را به سنت ابو بكر و عمر مىخوانم . اما اقتضاى سنت ابو بكر و عمر اين است كه بندى بر پاى وى نهند و او را به زندان عمر كه آنجا بوده ببرند . » گويد : كسانى از ياران وى كه سخنش را شنيده بودند گفتند : « اى ابو سعيد ، به خدا گويد از مردم شام رضايت دارى . » گفت : « من از مردم شام راضى باشم ؟ خدا نسبشان را زشت بدارد و دور كند ، مگر آنها نبودند كه حرمت حرم پيمبر خدا را شكستند و سه روز و سه شب مردم آنجا را مىكشتند و آنها را به دست نبطيان و قبطيان خودشان داده بودند كه زنان آزادهء ديندار را مىبردند و از شكستن حرمت باك نداشتند ، آنگاه سوى خانهء حرام خداى رفتند و كعبه را ويران كردند و ما بين سنگها و پرده هاى آن آتش افروختند لعنت خداى و اقامتگاه بد از آنها باد . »