محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3986
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به مقابلهء وى آمدند و مدتى كوتاه نبرد كردند . محمد بن مهلب به آنها حمله برد و مسور بن عباد حبطى را با شمشير بزد و بينى زرهء سر او را دريد كه شمشير به بينىاش رسيد ، به هريم بن ابى طلحه نيز حمله برد و كمر بند وى را بگرفت و از اسب پايين كشيد كه ما بين او و اسب بيفتاد و گفت : « هرگز ، هرگز ، عمويت از اين سنگينتر است » پس آن قوم هزيمت شدند و يزيد بن مهلب از دنبال آنها بيامد تا به قصر نزديك شد كه با وى به نبرد پرداختند . عدى شخصاً به مقابله وى برون شد از جمله ياران وى حارث بن مصرف اودى كه از سران مردم شام بود و جزو يكه سواران حجاج بوده بود ، كشته شد ، موسى بن وجيه حميرى كلاعى نيز كشته شد ، راشد مؤذن نيز كشته شد و ياران عدى هزيمت شدند . گويد : برادران يزيد كه در زندان عدى بودند صداها را شنيدند كه نزديك مىشد و تيرها در قصر مىافتاد . عبد الملك به آنها گفت : « مىبينم كه تيرها در قصر مىافتد و صداها نزديك مىشود پندارم كه يزيد غلبه يافته بيم دارم مضريان و مردم شام كه جز ياران عدى هستند بيايند و پيش از آنكه يزيد برسد ما را بكشند ، در را ببنديد و جامه هايى روى آن افكنيد » گويد : چنين كردند و مدتى نگذشت كه عبد الله بن دينار وابستهء ابن عامر كه سالار كشيكبانان عدى بود بيامد ، وى و يارانش به طرف در مىدويدند . بنى مهلب اثاثى در مقابل در نهاده بودند و بر آن تكيه داده بودند ، آن كسان به در پرداختند اما داخل نتوانستند شد تا وقتى كسان بيامدند و آزادشان كردند . گويد : يزيد بن مهلب بيامد و در خانهء سالم بن زياد بن ابى سفيان در مجاورت قصر جا گرفت ، نردبانها آوردند و طولى نكشيد كه عثمان قصر را گشود و عدى بن ارطاة را بياورد . وقتى او را مىآوردند لبخند ميزد يزيد به دو گفت : « چرا مىخندى ، به خدا جاى آن داشت كه گريه كنى به دو سبب يكى اينكه محترمانه كشته نشدى و همانند