محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3983
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هشام بن مساحق قرشى را با گروهى از مردم كوفه ، از نگهبانان و سران و دليران قوم روانه كرد و گفت : « برو تا با وى مقابل شوى كه امروز از مقابل عذيب مىگذرد » گويد : هشام اندكى برفت ، آنگاه پيش عبد الحميد بازگشت و گفت : « او را اسير پيش تو بيارم ، يا سرش را پيش تو بيارم ؟ » گفت : « هر كدام كه خواهى » و كسانى كه سخن وى را شنيدند شگفتى مىكردند . گويد : هشام برفت تا در عذيب فرود آمد ، يزيد از نزديك آنها عبور كرد ، اما جرئت نياوردند كه بر ضد وى اقدام كنند و يزيد سوى بصره رفت ، و چون يزيد ابن مهلب عبور كرد ، هشام بن مساحق سوى عبد العزيز رفت ، يزيد سوى بصره رفت عدى بن ارطاة مردم بصره را فراهم آورده بود و به دور شهر خندق زده بود و مغيره ابن عبد الله ثقفى را سالار سواران بصره كرده بود . گويد : عدى بن ارطاة از بنى فزاره بود ، عبد الملك بن مهلب به دو گفت : « پسرم حميد را بگير و به جاى من به زندان كن و من تعهد مىكنم كه يزيد را از بصره برگردانم كه سوى فارس رود و براى خويشتن امان بخواهد و نزديك تو نشود . » اما نپذيرفت . گويد : يزيد بيامد ، يارانش كه با وى آمده بودند همراهش بودند ، مردان اطراف بصره را گرفته بودند ، محمد بن مهلب كه از جمله زندانىشدگان نبود مردان و غلامان خاندان و جمعى از وابستگان خويش را فراهم آورد و به پيشواز يزيد رفت و وى با چندان سوار بيامد كه هر كه آن را مىديد دچار ترس مىشد . گويد : عدى مردم بصره را پيش خوانده بود و بر مردم هر يك از پنج ناحيه يكى را گماشته بود ، مغيرة بن زياد عتكى را بر مردم ناحيهء از گماشته بود محرز بن حمران سعدى منقرى را بر مردم بنى تميم گماشته بود كه از ناحيهء ديگر بودند .