محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3962
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : پس قوم وى از مقرريهاى خويش قرض وى را پرداختند . سخن از اينكه چرا عمر بن عبد العزيز عبد الرحمان بن نعيم و عبد الرحمان قشيرى را بر خراسان گماشت ؟ سبب آن چنان كه به من گفتهاند اين بود كه وقتى از جراح بن عبد الله شكايت شد و عمر بن عبد العزيز او را خواست و پيش عمر آمد ، او را از خراسان برداشت چنان كه از پيش ياد كردم آنگاه عمر مىخواست عاملى بر خراسان گمارد و چنان كه در روايت عبد الله بن مبارك آمده گفت : « يكى راستگوى بيابيد كه دربارهء خراسان از او پرسش كنم . » گفتند : « ابو مجلز ، لاحق بن حميد ، چنين است » گويد : عمر دربارهء او نامه نوشت كه بيامد ، مرد چشمگيرى نبود با جمع كسان به نزد عمر درآمد كه او را نشناخت و با كسان بيرون شد . پس از آن عمر دربارهء وى پرسش كرد كه گفتند : « با كسان آمد و بيرون شد » گويد : پس عمر او را پيش خواند و گفت : « اى ابو مجلز نشناختمت . » گفت : « وقتى مرا نشناختى چرا واننمودى ؟ » گفت : « عبد الرحمان بن عبد الله چگونه است ؟ » گفت : « همگنان را پاداش مىدهد و با دشمنان دشمنى مىكند ، اميرى است كه هر چه بخواهد مىكند و اگر كسى را بيابد كه كمكش كند اهل اقدام است . » گفت : « عبد الرحمان بن نعيم چگونه است ؟ » گفت : « ناتوان است و نرمخوى ، سلامت را دوست دارد و بدان مىپردازد . » عمر گفت : « كسى را كه سلامت را دوست دارد و بدان مىپردازد بيشتر دوست دارم » و او را به نماز و جنگ گماشت و عبد الرحمان قشيرى را كه از مردم بنى اعور بود به