محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3955
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تو بود در كار خويش بنگريم . » گويد : بسطام دست به كارى نزد و به عمر نوشت كه انصاف كردى ، من دو كس را سوى تو فرستادم كه با هم مطالعه كنيد و با تو مناظره كنند . ابو عبيده گويد : يكى از آن دو كس كه شوذب پيش عمر فرستاد ، ممزوج وابستهء بنى شيبان بود و ديگرى از مردم بنى يشكر بود . گويد : بقولى گروهى را فرستاد كه اين دو از آن جمله بودند . عمر كس پيش آنها فرستاد كه دو كس را برگزينيد كه اين دو را برگزيدند كه پيش وى رفتند و با او مناظره كردند به دو گفتند : « دربارهء يزيد چه مىگويى ؟ و براى چه او را خليفهء پس از خودت مىدانى ؟ » گفت : « ديگرى او را چنين كرده است » گفتند : « به نظر تو اگر مال ديگرى را عهده كردى ، سپس آن را به غير امين سپردى ، آيا امانت را به صاحب آن رسانده اى ؟ » گفت : « سه روز به من مهلت دهيد » گويد : پس آن دو كس از پيش وى برون شدند ، پسران مروان ترسيدند كه اموالى كه به نزد آنهاست و به دست آنهاست برود و يزيد خلع شود و يكى را وادار كردند كه زهر به او خورانيد و پس از رفتن آن دو مرد بيش از سه روز نماند و بمرد . در اين سال عمر بن عبد العزيز ، وليد بن هشام معيطى و عمرو بن قيس كندى را كه از مردم حمص بود به غزاى تابستانى گماشت . و هم در اين سال عمر بن هبيرة فرازى كه از جانب عمر عامل جزيره شده بود آنجا رفت . و هم در اين سال يزيد بن مهلب را از عراق پيش عمر بن عبد العزيز بردند .