محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3931

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يزيد گفت : « آيا راهى براى جنگ با وى هست ؟ » گفت : « آرى يك راه هست و اگر بر او ظفر يافتى بايد خونش را بريزى يا تسليم تو باشد » گفت : « آن راه چيست ؟ » گفت : « اگر از گرگان برون شود و در بحيره جاى گيرد پس از آن من سوى وى روم و آنجا محاصره اش كنم ، بر او ظفر خواهى يافت . به اسپهبد نامه اى بنويس و از او بخواه كه تدبيرى كند كه صول در گرگان بماند و در مقابل اين كار براى وى پاداشى معين كن و وعدهء خوب بده ، اسپهبد نامهء ترا پيش صول مىفرستد كه بدين وسيله با وى نزديك شود كه او را بزرگ مىدارد صول نيز از گرگان مىرود و در بحيره جاى مىگيرد » گويد : يزيد بن مهلب به فرمانرواى طبرستان نوشت كه من مىخواهم صول در گرگان باشد و با وى نبرد كنم ، بيم دارم اگر خبر يابد سوى بحيره رود و آنجا مقام گيرد ، اگر آن جا رود به او دست نخواهم يافت ، او از تو شنوايى دارد و از تو اندرز مىجويد اگر امسال او را در گرگان نگهدارى كه به بحيره نرود پنجاه هزار مثقال براى تو مىفرستم ، تدبيرى كن كه او را در گرگان نگهدارى كه اگر آنجا بماند بر او ظفر خواهم يافت . گويد : و چون اسپهبد نامه با بديد خواست به صول نزديك شود و نامه را پيش وى فرستاد و چون نامه به دو رسيد كسان را دستور داد كه سوى بحيره حركت كنند و آذوقه همراه برند كه آنجا حصارى شود . گويد : وقتى يزيد خبر يافت كه صول از گرگان سوى بحيره رفته مصمم شد سوى گرگان حركت كند و با سىهزار كس برون شد ، فيروز پسر قول نيز با وى بود ، مخلد ، پسر خويش را بر خراسان گماشت ، معاويه پسر ديگرش را بر سمرقند و كش و نسف و بخارا گماشت ، حاتم بن قبيصة بن مهلب را بر طخارستان گماشت و برفت تا به