محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3929

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بالا روند ، اما دشمن از بالا نمودار شد ، مسلمانان را با تير و سنگ مىزدند كه بىآنكه نبرد مهمى رخ دهد از دهانهء دره هزيمت شدند . دشمن به تعقيب و طلب مسلمانان بود و آنها از پى همديگر مىدويدند و در پرتگاهها سقوط مىكردند و از بالاى كوه مىافتادند تا به اردوگاه يزيد رسيدند و به خطر اعتنائى نداشتند . گويد : يزيد همچنان در جاى خويش بود ، اسپهبد به مردم گرگان نامه نوشت و از آنها خواست كه بر ضد ياران يزيد به پا خيزند و راههاى آذوقهء و ارتباط او را با عربان ببرند و وعده داد كه براى اين كار پاداششان خواهد داد . گويد : پس مردم گرگان بر ضد مسلمانانى كه يزيد آنجا نهاده بود به پا خاستند و هر كس از آنها را توانستند كشتند ، باقيماندهء آنها فراهم آمدند و در يك جا حصارى شدند تا وقتى كه يزيد پيش آنها رفت همچنان ببودند . گويد : يزيد در سرزمين اسپهبد مقابل وى بود تا وقتى كه با او صلح كرد به هفتصد هزار درم و چهار صد هزار نقد و دويست هزار ، و چهارصد خر با بار زعفران ( ؟ ) و چهار صد مرد كه بر سر هر كدام كلاهى باشد و بر كلاه عبايى و جامى از نقره ، و يك قواره حرير . و چنان بود كه پيش از آن بر دويست هزار درم صلح كرده بودند . گويد : پس از آن يزيد و يارانش حركت كردند ، گفتى سپاه هزيمتى بودند و اگر به سبب عمل مردم گرگان نبود از طبرستان نمىرفت تا آنجا را بگشايد . روايت ديگر دربارهء كار يزيد و مردم گرگان چنان است كه كليب بن خلف گويد : سعيد بن عاص با مردم گرگان صلح كرد پس از آن مقاومت آوردند و كافر شدند ، و پس از سعيد ، كس سوى گرگان نرفت و هيچكس راه خراسان را از آن سوى بىترس و بيم از مردم گرگان نمىپيمود و راه خراسان از فارس به كرمان بود ، نخستين كسى كه راه را به جانب قومش بگردانيد قتيبة بن مسلم بود به هنگامى كه ولايتدار خراسان شد . گويد : پس از آن به روزگار معاويه ، مصقله با ده هزار كس به غزاى خراسان