محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3926

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كسانى از مردم انطاكيه آسيب ديدند . وليد كسانى از مردم حومهء روم [ 1 ] را به دست آورد و بسيار كسى از آنها را به اسيرى گرفت . در همين سال يزيد بن مهلب به غزاى گرگان و طبرستان رفت . ابو مخنف گويد : وقتى يزيد بن مهلب به خراسان رفت سه يا چهار ماه آنجا بماند سپس سوى دهستان و گرگان رفت و پسر خويش مخلد را بر خراسان گماشت و برفت و بدهستان جاى گرفت كه مردمش طايفه اى از تركان بودند و آنجا بماند و مردم دهستان را محاصره كرد ، مردم كوفه و مردم بصره و مردم شام و سران مردم خراسان و رى با وى بودند و بجز آزادشدگان و بردگان و داوطلبان يكصد هزار جنگاور داشت . گويد : و چنان بود كه مردم آنجا برون مىشدند و با مسلمانان جنگ مىكردند و چيزى نمىگذشت كه مسلمانان هزيمتشان مىكردند كه به قلعه شان باز مىگشتند ، پس از آن گاهى برون مىشدند و جنگ مىكردند و جنگشان سخت مىشد . گويد : جهم و جمال پسران زحر به نزد يزيد منزلتى داشتند و حرمتشان مىداشت . محمد بن عبد الرحمان جعفى نيز زبان آور و دلير بود ، اما خويشتن را با شراب تباه مىكرد و چندان پيش يزيد و مردم خاندان خويش نمىرفت گويى مانع وى آن بود كه توجه آنها را به دو پسر زحر ، جهم و جمال ديده بود . گويد : و چنان بود كه وقتى منادى ندا مىداد كه اى سوار خدا برنشين و خوشدل باش ، نخستين سوار از مردم اردو كه به هنگام خطر به نبردگاه مىرسيد محمد بن عبد الرحمان بود . روزى ميان كسان ندا دادند و محمد از همه كسان پيش افتاد ، وى بر تپه اى ايستاده بود كه عثمان بن مفضل بر او گذشت و به دو گفت : « اى محمد هرگز نتوانستم پيش از تو به نبردگاه رسم . » گفت : « مرا از اين چه سود كه شما با نورسان مذحج نظر داريد و حق كهنسالان و مردم مجرب و سخت كوش را نمىشناسيد »

--> [ 1 ] پيداست كه كلمه « روم » در اينجا به معنى قسطنطنيه به كار رفته است ( م )