محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3921
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« از روزگار پيش « در كار آميزش با مردم ناچيز « بى رغبت بودهايم « اگر اميرى انصافمان ندهد « چون شيران سوى او روان مىشويم « اى يزيد ، آهسته رو و به طرف ما برگرد « و ما را از آميزش بردگان بر كنار دار « مىآييم و جز بىاعتنايى نمىبينيم « و از دور سلام مىكنيم « و نوميد و بىعطا باز مىگرديم « اين عبوسى و بىاعتنايى براى چيست ؟ » غالب قطان گويد : در ايام خلافت سليمان ، عمر بن عبد العزيز را ديدم كه در عرفات ايستاد ، در آن سال سليمان به حج آمده بود ، عمر بن عبد العزيز بن عبد الله مىگفت : « شگفتا كه امير مؤمنان كسى را بر بهترين مرز مسلمانان گماشته كه از بازرگانانى كه از آنجا مىآيند مىشنوم كه به يكى از كنيزان خود به اندازهء سهم هزار مرد چيز مىدهد ، به خدا در كار ولايتدارى خويش خدا را منظور ندارد . » گويد : بدانستم كه يزيد و كنيز جهنى را منظور دارد . و گفتم : « كوشش آنها را در جنگهاى ازارقه پاس مىدارد . » گويد : يزيد ، عبد الملك بن سلام سلولى را جايزه داد و او شعرى گفت به اين مضمون : « اى يزيد ، عطاى تو « پيوسته به من مىرسد « چندان كه سيراب شده ام