محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3909

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يا سر قتيبه برود » و چوبى بياورد و گفت : « اين اسب را سواران بايد » كه به آويختن تهديد مىكرد . گويد : حصين به دو گفت : « اى ابو مطرف سر را مياورند » و او آرام گرفت آنگاه حصين پيش ازديان رفت و گفت : « مگر شما احمقيد ، با او بيعت كرديم و سالارى را به او داديم ، خودش را به خطر انداخت ، و شما سر را مىگيريد ، ببريدش خدا اين سر را لعنت كند » گويد : پس سر را بياوردند و گفتند : « اى ابو مطرف اين شخص سر را بريده پاداشش بده » گفت : « خوب » و سه هزار به او داد و سر را همراه سليط بن عبد الكريم حنفى فرستاد با كسانى از مردم قبايل كه سليط سالارشان بود و از بنى تميم كسى را نفرستاد . ابو الذيال گويد : انيف بن حسان يكى از مردم بنى عدى از جمله كسانى بود كه سر را بردند . ابو مخنف گويد : وكيع عمل حيان نبطى را تلافى كرد . خريم بن ابى يحيى گويد : وقتى سر قتيبه را با سرهاى مردم خاندان وى پيش سليمان نهادند و به هذيل بن زفر گفت : « اى هذيل از اين آزرده خاطر شدى ؟ » گفت : « اگر آزرده خاطر شده باشم خيلىها آزرده خاطر شده‌اند » گويد : خريم بن عمرو و قعقاع بن خليد با سليمان سخن كردند و گفتند : « اجازه بده سرهايشان دفن شود » گفت : « بله ، من تا اين حد نمىخواستم » يزيد بن سويد گويد : يكى از عجمان خراسان مىگفت : « اى گروه عربان قتيبه را كشتيد ؟ به خدا اگر قتيبه از ما بود و ميان ما مرده بود او را در تابوتى مىنهاديم و وقتى به نبرد مىرفتيم به وسيلهء او فتح مىجستيم »