محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3902

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « مىبينى كه پايم چه جور است » گويد : فرستاده پيش قتيبه بازگشت . قتيبه او را پس فرستاد كه گفت : « مىگويد بر تختى بنشين و پيش من بيا » گفت : « نمىتوانم » آنگاه قتيبه به شريك بن صاحب باهلى ، يكى از بنى وائل كه سالار نگهبانان وى بود و يكى از مردم غنى گفت : « پيش وكيع برويد او را پيش من آريد و اگر نپذيرفت گردنش را بزنيد » و گروهى سوار با وى فرستاد . به قولى سالار نگهبانان قتيبه در خراسان ورقاء بن نصر باهلى بود . ثمامة بن ناجذ عدوى گويد : قتيبه كس پيش وكيع فرستاد كه او را بيارد من به دو گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد من او را پيش تو ميارم » گفت : « او را پيش من آر » پيش وكيع رفتم ، خبر يافته بود كه سواران سوى وى روانند و چون مرا ديد گفت : « اى ثمامه كسان را بانگ بزن » گويد : و من بانگ زدم و نخستين كسى كه پيش وى آمد هريم بن ابى طلحه بود با هشت كس . » حسن بن رشيد گوزگانى گويد : قتيبه كس به طلب وكيع فرستادهء ، هريم گفت : « من او را پيش تو ميارم » گفت : « برو . » هريم گويد : بر يابو نشستم مبادا پسم آرد و پيش وكيع رفتم كه قيام كرده بود . كليب بن خلف گويد : قتيبه شعبة بن ظهير را كه يكى از بنى نهشل بود پيش وكيع فرستاد كه پيش وى رفت ، وكيع گفت : « اى ابن ظهير اندكى صبر كن تا گروه سواران پياپى آيند » . آنگاه كارى خواست و مهره هايى كه را كه بر پايش بود ببريد آنگاه سلاح خويش را به تن كرد و تنها برون شد . چند زن او را بديدند و گفتند :