محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3900
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « هيچكس را جز وكيع مناسب نمىدانم » حيان وابستهء بنى شيبان گفت : « هيچكس اين كا را عهده نمىكند كه به آتش آن بسوزد و خون خويش را بدهد و به معرض كشته شدن باشد و اگر اميرى آمد او را به عملش مواخذه كند و سود آن به ديگرى رسد مگر اين وكيع بدوى كه مردى است جسور و اهميت نمىدهد كه چه مىكند و در عاقبت نمىنگرد ، عشيرهء او بسيار است كه مطيع او هستند به سبب رياستى كه قتيبه از او گرفته و به ضرار بن حصين ضبى داده كينه توز است . » گويد : پس كسان نهانى پيش همديگر رفتند . به قتيبه گفتند : « بجز حيان كسى كار كسان را تباه نمىكند » قتيبه مىخواست او را به غافلگيرى بكشد ، حيان با اطرافيان ولايتداران ملاطفت مىكرد و چيزى را از او نهان نمىداشتند . » گويد : قتيبه يكى را پيش خواند و به دو دستور داد كه حيان را بكشد يكى از خدمه شنيد و پيش حيان رفت و به دو خبر داد . پس از آن قتيبه كس فرستاد و حيان را پيش خواند ، اما او بيم كرد و بيمارى نمود ، كسان پيش وكيع رفتند و از او خواستند كه كارشان را عهده كند و او پذيرفت . گويد : در آن هنگام جنگاوران خراسان از مردم حومه بصره نه هزار كس بودند ، بكريان هفت هزار كس بودند كه سالارشان حصين بن منذر بود ، تميميان ده هزار كس بودند كه سالارشان ضرار بن حصين ضبى بود . طايفهء عبد القيس چهار هزار كس بودند و عبد الله بن علوان عوذى سالارشان بود . ازديان ده هزار كس بودند كه سالارشان عبد الله بن حوذان بود ، از مردم كوفه نيز هفت هزار كس بودند كه سالارشان جهم بن زحر بود با عبيد الله بن على . غلامان آزاد شده هفتهزار كس بودند كه سالارشان حيان بودند كه مىگويند از مردم ديلم بود و به قولى از مردم خراسان بود اما چون زبانش الكن بود او را نبطى مىخواندند .