محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3884
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتم : « نه » گفت : « واى تو ، حجاج مرد » گويد : « من انا لله گفتم اما وليد گفت : « خاموش باش كه مولايت خويش ندارد كه سيبى به دست او باشد و آن را ببويد . » على گويد : وليد به كار بنيان و آبگير سازى و ملك دارى دلبسته بود و چنان بود كه در ايام وى كسان به هم مىرسيدند و از يك ديگر دربارهء بنيان و آبگير مىپرسيدند و چون سليمان زمامدار شد زن گرفتن و غذا خوردن را دوست داشت و مردم از همديگر دربارهء ازدواج و كنيزان مىپرسيدند . و چون عمر بن عبد العزيز زمامدار شد وقتى به همديگر مىرسيدند ، يكى به ديگرى مىگفت : « ديشب ورد تو چه بود ؟ چه مقدار قرآن از حفظ دارى ؟ كى قرآن ختم مىكنى ؟ و كى ختم كرده اى ؟ در اين ماه چه مدت روزه مىدارى ؟ » جرير در رثاى وليد شعرى گفت به اين مضمون : « اى ديده ، اشكى را كه از يادگارها برخاسته « فروريز « كه از اين پس اشك به كار نيايد « كه خليفهء در خاك فرو رفت مصيبت فرزندان وى بزرگ است « چونان ستارگان كه مهتاب از ميان آن افتاده باشد « فراهم بودند اما » نه عبد العزيز ، نه روح و نه عمر . « از مرگ او جلوگيرى نتوانستند كرد » على گويد : وليد بن عبد الملك به حج رفت ، محمد بن يوسف نيز از يمن به حج رفت و براى وليد هديه ها همراه داشت ، ام البنين به وليد گفت : « اى امير مؤمنان ،