محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3862

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چطور بود ؟ » گفت : « خاموش باش خدا دهنت را بشكند » گويد : پس آنها را بكشتيم و جز تنى چند از آنها جان نبردند و به تصرف اسلحه و بريدن سرها پرداختيم تا صبح درآمد ، آنگاه سوى اردوگاه رفتيم و هيچ جماعتى همانند ما ديده نشده بود كه هر كداممان سرى سرشناس آويخته بوديم يا اسيرى همراه داشتيم . » گويد : سرها را پيش قتيبه برديم كه گفت : « خدايتان از جانب دين و حرمت پاداش نيك دهد » قتيبه بدون آنكه چيزى بگويد مرا حرمت داشت حيان عدوى و حليس شيبانى را نيز در جايزه و حرمت همانند من كرده و بدانستم كه از آنها نيز چيزى همانند من ديده است . گويد : اين حادثه مردم سغد را شكسته كرد كه صلح خواستند و فديه عرضه كردند ، اما قتيبه نپذيرفت و گفت : « انتقام خون طرخون را مىخواهم كه وابستهء من بود و در حمايت من بود . » عمرو بن مسلم به نقل از پدرش گويد : قتيبه مدتى دراز بماند و در حصار سمرقند شكاف آورد . گويد : آنگاه يكى به زبان فصيح عربى ندا داد و قتيبه را دشنام داد . عمرو بن ابى زهدم گويد : ما اطراف قتيبه بوديم و چون دشنام را شنيديم با شتاب برفتيم و مدتى بمانديم و او مصرانه دشنام مىگفت من سوى خيمه گاه قتيبه نگريستم قتيبه قطيفه اى بر دوش داشت و با خويشتن مىگفت : « اى سمرقند تا كى شيطانها در تو لانه داشته باشند ! به خدا اگر صبح شد دربارهء مردم تو كوششى به نهايت خواهيم كرد . » گويد : من پيش ياران خويش بازگشتم و گفتم : « چه بسيار كسان والامنش از ما و آنها كه فردا خواهند مرد » و خبر را با كسان بگفتم .