محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3369

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بگويد . » گويد : و چون عباس بن سهل اصرار او را بديد ، مخالفت وى را بدانست اما نخواست بگويد كه كارش را حدس زده و گفت : « راى تو بهتر است هر چه مىخواهى بكن ، اما من سوى وادى القرى مىروم . » گويد : آنگاه عباس بن سهل بيامد و بر سر آب فرود آمد و تعدادى گوسفند را كه همراه داشت براى ابن ورس فرستاد و هديهء او كرد ، مقدارى آرد و گوسفند كشته نيز براى او فرستاد كه ابن ورس و يارانش از گرسنگى بيتاب بودند ، عباس بن سهل براى هر ده كس از آنها يك گوسفند فرستاد كه بكشتند و بدان مشغول شدند . دو گروه بر آب در هم شدند و ياران ابن ورس آرايش خود را رها كردند و كسان از همديگر ايمن بودند . گويد : و چون عباس بن سهل آنها را سرگرم ديد در حدود يك هزار كس از دليران و نيرومندان سپاه خويش را فراهم آورد و رو سوى خيمه گاه شرحبيل بن - ورس كرد ، و چون ابن ورس آمدن آنها را بديد ياران خويش را بانگ زد ، اما صد كس سوى وى نيامده بود كه عباس بن سهل به دو رسيد و مىگفت : « اى نگهبانان خدا ، سوى من آييد ، با منحرفان و دوستداران شيطان رجيم بجنگيد كه شما بر حقيد و هدايت ، آنها خيانت آورده‌اند و بدكارى كرده‌اند . » ابن يوسف گويد : به خدا نبردى كرديم كه ناچيز بود ، ابن ورس با هفتاد كس از محافظان كشته شد ، عباس بن سهل پرچم امانى براى ياران ابن ورس برافراشت كه سوى آن آمدند بجز سيصد كس كه با سلمان بن حمير همدانى و عياش بن جعده جدلى بازگشتند و چون به دست عباس بن سهل افتادند به دستور وى كشته شدند مگر در حدود دويست كس كه مردم مأمور قتل ، كشتن آنها را خوش نداشته بودند و رهاشان كرده بودند كه بازگشتند و بيشترشان در راه جان دادند . گويد : و چون مختار از كارشان خبر يافت و كسانى از آنها بازگشتند به سخن