محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3362
تاريخ الطبرى ( فارسي )
درهم دهد همراه وى نبرد مىكنيم . » گويد : و نيز مختار به احنف بن قيس نوشت : « از مختار به احنف بن قيس و كسانى كه پيش ويند . « شما به صلحيد . اما بعد ، واى ما در ربيعه از دست مضر ! « احنف قوم خويش را به جهنم مىبرد كه بيرون آوردن نتواند . من بر رقم « تقدير تسلط ندارم ، شنيدهام مرا دروغ پيشه مىناميد ، پيمبران را نيز « پيش از من دروغزن گفتند و من از بسيارى از آنها بهتر نيستم » شعبى گويد : وارد بصره شدم و در حلقه اى نشستم كه احنف بن قيس نيز آنجا بود ، يكى از آنها گفت : « تو كيستى ؟ » گفتم : « يكى از مردم كوفه . » گفت : « شما آزادشدگان ماييد . » گفتم : « چگونه ؟ » گفت : « شما را از چنگ غلامانتان ، از ياران مختار ، نجات دادهايم » گفتم : « مىدانى پير همدان دربارهء ما و شما چه مىگويد ؟ » احنف بن قيس پرسيد : « چه مىگويد ؟ » گفتم : « گويد : « به خود مىباليد كه غلامانى را كشتهايد « و يك بار گروهى بى سلاح را هزيمت كردهايد « اگر تفاخر مىكنيد به ياد بياريد « كه در جنگ جمل با شما چه كرديم « كه پيران ريش به خضاب زده « و جوانان نكو روى گرد نفر از را « كه در زره خويش موقرانه قدم بر مىداشتند