محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3347

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خداى كه مرا شمشيرى داد و نيزه اى كه بوسيلهء آن ضربتشان بزنم و انتقامجوى آنها كرد كه حقشان را بگيرم كه بر خدا فرض است كه قاتلانشان را بكشد و كسانى را كه حق آنها را انكار كرده‌اند به ذلت افكند . قاتلان حسين را براى من نام ببريد آنگاه دنبالشان كنيد تا نابودشان كنيد . » موسى بن عامر گويد : مختار گفت : « قاتلان حسين را بجوييد كه خوردنى و نوشيدنى بر من گوارا نباشد تا زمين را از آنها پاك كنم و شهر را از آنها پاكيزه كنم . » مالك بن اعين جهنى گويد : عبد الله بن دباس همان كه محمد بن عمار بن ياسر را كشته بود تنى چند از قاتلان حسين را به مختار نشان داد ، از جمله : عبد الله بن اسيد جهنى و مالك بن نسير بدى و حمل بن مالك محاربى . گويد : مختار ، ابو نمر ، مالك بن عمرو نهدى ، را كه از سران اصحاب وى بود سوى آنها فرستاد كه برفت و آنها را كه در قادسيه بودند بگرفت و بياورد و شامگاهى به نزد مختار آورد كه به آنها گفت : « اى دشمنان خدا و دشمنان كتاب و پيمبر و خاندان پيمبر خدا ، حسين بن على كجاست ؟ حسين بن على را به من بدهيد ، شما كسى را كه دستور داشتيد در اثناى نماز صلوات او گوييد كشتيد » گفتند : « خدايت قرين رحمت بدارد ما را نا به دلخواه فرستادند بر ما منت بنه و زنده مان بگذار . » مختار گفت : « چرا به حسين پسر دختر پيمبرتان منت ننهاديد و او را زنده نگذاشتيد و آبش نداديد ؟ » گويد : آنگاه مختار به بدى گفت : « تو كلاهش را ربوده بودى ؟ » عبد الله بن كامل گفت : « بله خودش است » مختار گفت : « دو دست و دو پاى اين را ببريد و بگذاريد چندان غلط بزند كه جان بدهد . »